مرضيه محمدزاده
1087
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
3 كاش آن زمان زمين و زمان واژگون شدى * وين دستگاه با عظمت سرنگون شدى كاش آن زمان كه شاه شهيدان وداع كرد * جانها وداع كرده و از تن برون شدى كاش آن زمان كه پيكر پاكش به خون تپيد * يكسر تمام روى زمين غرق خون شدى كاش آن زمان كه تير جفايش به دل رسيد * آفاق تا به حشر همه قيرگون شدى كاش آن زمان كه از سرِ زين بر زمين فتاد * يكباره چرخ از حركت در سكون شدى اى كاش كوهها همه مىريخت روى دشت * بر خاك ، منطبق رخ گردون دون شدى اى كاش دست قابض ارواح مىرسيد * در وادى عدم همه را رهنمون شدى اى كاش آن فرشته به صورش دميده بود روز حساب و محشر كبرى رسيده بود 4 آن يكه تاز عرصهى ميدان كربلا * وان شاهباز عالم و سلطان كربلا شاهنشه وجود كجا ؟ ديو و دد كجا ؟ * اهريمنان كجا و سليمان كربلا ؟ تقدير گشت ، ورنه به يك حمله كرده بود * طوفان خون ، روان ز بيابان كربلا عالم فداى تربت آن سرورى كه داد * درس شهامتى به دبستان كربلا افسرده بلبلان نبى شد ز قحط آب * پژمرده و خشك شد گل بستان كربلا آبى كه وحش و طير از آن بهرهمند بود * يكباره شد حرام به مهمان كربلا آوخ از آن زمان كه شه دين ز جور خصم * لب تشنه گشت غرقهى طوفان كربلا اين چرخ كجمدار چنين ماجرا نديد وين دهر پر ز جور گلى همچو او نچيد 5 تير ستم چو بر دل سلطان دين رسيد * سرزد كه تا به قلب رسول امين رسيد تنها نه اين خدنگ به قلبش رسيد و بس * تير دگر بر آن گلوى نازنين رسيد نه طاقت سوارى و نه حالت نبرد * يكباره جسم اطهر او بر زمين رسيد دشمن پياپى آمد و ديگر مگو چه كرد * ديگر مگو كه زخم چنان و چنين رسيد زان جسم چاكچاك ، عدو دست برنداشت * ضربت فزون ز حد به امام مبين رسيد جبريل بود و ديد كه از آن قوم اين ستم * زد صيحه آن چنان كه به عرش برين رسيد آدم فغان و ناله همى داشت در جنان * باريد خون ز ديده كه بر ماء و طين رسيد بنگر فلك چه كرد به اولاد مصطفى از دهر سر نزد به جهان ديگر اين جفا